گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد

مهری از محضر رسوایی مجنون باشد

دورگردی نشود مانع یکتایی دل

قطره در ابر همان در دل جیحون باشد

ناز گرداند ورق، حسن به انصاف آمد

یارب آن خط دلاویز چه مضمون باشد

گرچه دست ستم خار بلند افتاده است

کوته از دامن عریانی مجنون باشد

خوشدلی نیست درین دایره گوژ و کبود

وقت آن خوش که ازین دایره بیرون باشد

گرچه رنگین به نظر جلوه کند عالم خاک

نیک چون در نگری یک دل پرخون باشد

کیست با او طرف بحث تواند گشتن؟

هرکه را پشت به خم همچو فلاطون باشد

آنچه از چرخ به ارباب سخن می گذرد

جای رحم است بر آن سرو که موزون باشد

شکوه از داغ ندارد جگر ما صائب

جغد در گوشه ویرانه همایون باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام