گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد

زینت ساده دلان پاکی گوهر باشد

پرده چشم خدابین نشود خودبینی

مرد را آینه زندان سکندر باشد

خود حسابان نگذارند به فردا کاری

عید این طایفه روزی است که محشر باشد

گشت در سنگ ملامت به تن زارم پنهان

رشته شیرازه جمعیت گوهر باشد

جلوه شاهد غیبی به تو رو ننماید

خانه چشم تو چندان که مصور باشد

غم افسر نخورند اهل خرابات مغان

سر گران چون ز می ناب شد افسر باشد

اهل مسجد ز خرابات سیه مست ترند

گردش سبحه در او گردش ساغر باشد

شمع و پروانه به دلگرمی هم می سوزند

شعله خواهش ما نیست که یک سر باشد

هوس گلشن فردوس ندارد صائب

هر که را گوشه میخانه میسر باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام