گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر آن غمزه خونریز مصور می شد

آب آیینه چو شمشیر بجوهر می شد

بود شیرازه اش اندیشه آن موی میان

پاره های دلم آن روز که دفتر می شد

جگر سوخته فاختگان آبکش است

ورنه از سایه سرو تو زمین تر می شد

قد رعنای تو می کرد اگر قامت راست

سرو با سبزه خوابیده برابر می شد

شب که رخسار تو از باده برافروخته بود

شعله پنهان به ته بال سمندر می شد

گل رخسار عرقناک ترا گر می دید

باغ جنت خجل از چشمه کوثر می شد

خشک ناگشته به دلدار رسیدی خط من

نامه شوقم اگر بال کبوتر می شد

اگر از تیغ تو می شد جگر من سیراب

سبزه خضر ز شادابی من تر می شد

می شد از غیرت شاهان دل مسکینان خون

وصل او گر به زر و زور میسر می شد

بود از چاشنی خاک قناعت غافل

مور روزی که گرفتار به شکر می شد

بودم آن روز من از جمله آزاده روان

که مرا سد رمق سد سکندر می شد

گشت از تلخی ایام گوارا صائب

ورنه شیرینی جان زود مکرر می شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام