گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را

مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را

در آن صحرا که چون برگ خزان انجمن فرو ریزد

به آب روی رحمت سبز گردان دانه ما را

زمین مرده احیا کردن آیین کرم باشد

چراغان کن به داغ خود دل دیوانه ما را

تو کز خون شیر و نوش از نیش و گل از خار می سازی

به چشم خلق شیرین ساز تلخ افسانه ما را

اگر چه بحر رحمت بی نیازست از حباب ما

به باد آستین مشکن دل پیمانه ما را

در آن شورش که نه گردون کف خاکستری گردد

ز برق بی نیازی حفظ کن کاشانه ما را

ز بیم گفتگوی حشر فارغ دار دل صائب

شفاعت می کند عشقش دل دیوانه ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی نوشته:

سلام.بیت۲ مصرع ۱:درآن صحرا که چون برگ خزان انجم فرو ریزد…؛ اشتباهاً “انجمن” ضبط شده است. به نظرم مراد شاعر صحرای محشراست واشاره ای دارد به آیه” و اذاالنجوم انکدرت”(سوره تکویر/ آیه۲).

کانال رسمی گنجور در تلگرام