گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق در پای گلی رنگ وفا می ریزد

فرصتش باد که بسیار بجا می ریزد

زان سفر کرده بستان خبری هست که گل

زر خود را همه در پای صبا می ریزد

می چنان دشمن شرم است که گر سایه تاک

بر سر حسن فتد، رنگ حیا می ریزد

بر کف پای تو تا تهمت خونریزی بست

هر که را دست دهد خون حنا می ریزد

صائب از دیده خونبار کرم دارد یاد

کآنچه دارد همه در پای گدا می ریزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام