گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را

گهر چون ابر می ریزد ز دامن سایل ما را

که می آید به سرقت دل ما جز پریشانی؟

که می پرسد به غیر از سیل راه منزل ما را؟

به تیغ بی نیازی خون آهوی حرم ریزد

سیه چشمی که در پی می دود مرغ دل ما را

ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستی

توان در چشم موری کرد خرمن حاصل ما را

اگر بی طاقتی در دامن درمان نیاویزد

شکستن مومیایی می شود آخر دل ما را

مسیحا در علاج ما نفس بیهوده می سوزد

لب خاموش ساغر می گشاید مشکل ما را

چه لازم منت خشک از فلک برداشتن صائب؟

چه رنگینی دهد این جام خالی محفل ما را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سلیمانی مقدم نوشته:

با سلام
مصرع اول بیت دوم به نظر باید اینطور باشد:

که می آید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام