گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می توان گرد خط از آینه حسن زدود

از گهر گرد یتیمی اگر آسان خیزد

لعل چون لاله به دور لب رنگین سخنت

داغدار از جگر کان بدخشان خیزد

روی بر تافتن از ما ز مروت دورست

غیر تسلیم چه از دیده حیران خیزد؟

گرد پاپوش به ویرانه ما افشاند

هر کجا سیلی ازین کوه و بیابان خیزد

مرگ عیدست ز افلاس به تنگ آمده را

همچو آن خفته که از خواب پریشان خیزد

پای در دامن تسلیم و رضاکش صائب

تا ترا نکهت یوسف ز گریبان خیزد

خط سبزی که ز پشت لب جانان خیزد

رگ ابری است که از چشمه حیوان خیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام