گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد

که دل آبله بر ریگ روان می سوزد

وادی شوق چه وادی است که طفلی به هوس

گر کند مرکب نی گرم، عنان می سوزد

حرم عصمت میخانه چه دارالامنی است

شمع مهتاب به فانوس کتان می سوزد

دل بیدار ازین صومعه داران مطلب

کاین چراغی است که در دیر مغان می سوزد

آتشین شکوه ای از لعل تو در دل دارم

که اگر لب بگشایم دو جهان می سوزد

صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید

همچنان لقمه عشق تو دهان می سوزد

چون به دیوان برم این تازه غزل را صائب؟

که به یک چشم زدن کلک و بنان می سوزد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام