گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد

خار را نخل برومند ثمر می سازد

سر ما گرد سر دار فنا می گردد

میوه چون پخته شود برگ سفر می سازد

تو نداری سر آمیزش عاشق، ورنه

با لب خشک صدف آب گهر می سازد

ناوک غمزه ز الماس ترازو شده است

طاقت ساده دل از موم سپر می سازد

چون برم پی به سر خویش، که نیرنگ قضا

هر گل صبح، مرا رنگ دگر می سازد

هر سبکسیر درین دشت کمندی دارد

دل بیتاب مرا موی کمر می سازد

صائب از پرتو خورشید تواند گل چید

هر که چون شبنم گل، دیده سپر می سازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام