گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد

کله عیش، می از جوش حباب اندازد

جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش

خرد آن به که سپر پیش شراب اندازد

کوس شهرت زند از خم چو فلاطون هرکس

خشت برگیرد و از دست کتاب اندازد

هر که خواهد که کند مشکل عالم را حل

دفتر عقل همان به که در آب اندازد

نه ز مستی است نمک گر به شراب افکندم

چشم تا چند به روی تو حباب اندازد؟

غلط اندازی حسن است که آب حیوان

پرده بر روی خود از موج سراب اندازد

خواب مخمل نبود در گرو افسانه

بخت کی گوش به افسانه خواب اندازد؟

نگرفته است کس آیینه خورشید به موم

چون به رخسار تو مشاطه نقاب اندازد؟

صائب از بحر به یک جرعه برآوردی گرد

در خور ظرف تو، ساقی چه شراب اندازد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام