گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟

کف خاکی چه قدر سیلی سیلاب خورد؟

ترک آداب بود حاصل هنگامه می

می حرام است بر آن کس که به آداب خورد

شود از زخم نمایان جگرش جوهردار

هرکه از چشمه تیغ تو دمی آب خورد

تا بود دل بصفا، نفس مکدر باشد

دزد بیدل جگر خویش به مهتاب خورد

بیقراری ز رگ جان حریصان نرود

بر سر گنج بود مار و همان تاب خورد

فتنه در سایه آن زلف سیه در خواب است

آه اگر باد بر آن زلف سیه تاب خورد

هرکه چون شبنم گل صاف کند مشرب خویش

آب از چشمه خورشید جهانتاب خورد

روزی بی دهنان می رسد از عالم غیب

کوزه سر بسته چو گردید می ناب خورد

چه کند با جگر تشنه صائب دریا؟

ریگ از چشمه سوزن چه قدر آب خورد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام