گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد

ز آب حیوان به لب خشک قناعت می کرد

کشتی حوصله طوفانی شبنم می شد

گل اگر از رخ او کسب طراوت می کرد

می شد از غیرت آیینه دل عاشق آب

خوبی معنی اگر جلوه به صورت می کرد

این زمان ناز هما می کشد از سایه جغد

بی نیازی که دو صد ناز به دولت می کرد

این که در کوی تو دل رنگ اقامت می ریخت

کاش بر ریگ روان طرح عمارت می کرد

صفحه روی ترا دید و ورق برگرداند

ساده لوحی که به من دوش نصیحت می کرد

پیشتر زان که دهد خامه به دستش استاد

الف قامت او مشق قیامت می کرد

بی لب لعل تو صائب المی داشت که گل

در نظر جلوه خمیازه حسرت می کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام