گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد

در میان چون نبود هیچ، سخن نتوان کرد

بس که تقریب پی آب شدن می جوید

نگه گرم به آن سیب ذقن نتوان کرد

خلوتی نیست که خالی ز سخن چین باشد

پیش آیینه درین عهد سخن نتوان کرد

ای که بر آتش گل داشته ای دست از دور

خنده بر ناله مرغان چمن نتوان کرد

دعوی خون من و وعده دلدار یکی است

که به افسون مه و سال کهن نتوان کرد

هر کجا خامه صائب بگشاید سر حرف

سخن از خسرو (و) افکار (حسن) نتوان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام