گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد

اینقدر ناز به آیینه نمی باید کرد

در جوانی ز می ناب گذشتن ستم است

شنبه خود شب آدینه نمی باید کرد

می توان تا گره زلف پریشانی ساخت

دل خود را گره سینه نمی باید کرد

می برد دیده بی شرم طراوت ز عذار

جلوه بی پرده در آیینه نمی باید کرد

تا به اکسیر ریاضت نکنی خون را مشک

خرقه چون نافه ز پشمینه نمی باید کرد

تشنه چشمی غم همکاسه ز دل می شوید

باده در جام سفالینه نمی باید کرد

تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

می کند فاش زبان راز نهان را صائب

دزد را محرم گنجینه نمی باید کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام