گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی آیینه دل تار نمی باید کرد

پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد

از پریشان سخنی عمر قلم شد کوتاه

زندگی در سر گفتار نمی باید کرد

بالش نرم، کمینگاه گرانخوابیهاست

تکیه بر دولت بیدار نمی باید کرد

ای گل از آتش اگر خط امان می خواهی

خنده بر مرغ گرفتار نمی باید کرد

با متاعی که به سیم و زر قلب است گران

ناز یوسف به خریدار نمی باید کرد

بوسه گر نیست دل خسته به پیغام خوش است

زندگی تلخ به بیمار نمی باید کرد

ابر رحمت نبود قابل هر شوره زمین

باده تکلیف به هشیار نمی باید کرد

دردها می شود اکثر ز طبیبان افزون

غم خود عرض به غمخوار نمی باید کرد

از رخ تازه زند خون خریداران جوش

جنس خود کهنه به بازار نمی باید کرد

بر لباس است نظر مردم کوته بین را

سر خود در سر دستار نمی باید کرد

بی نگهبان چو شود حسن خطرها دارد

خار را دور ز گلزار نمی باید کرد

دل آزاده خود را چو بخیلان صائب

کیسه درهم و دینار نمی باید کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام