گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد

خنده چاک، گریبان مرا رسوا کرد

زخم از پهلوی من طرف نمایان بربست

داغ در سینه من چشم تماشا وا کرد

گریه تلخ مرا خنده او شیرین ساخت

شعله آه مرا قامت او رعنا کرد

شعله حسن، جگر سوخته ای می طلبید

عشق در هر دو جهان گشت و مرا پیدا کرد

ببر ای باد صبا مژده به طفلان هوس

که در باغ نوی سبزه خطش وا کرد

برو ای زورق بی ظرف حباب از سر اشک

موج لنگر نتوانست درین دریا کرد

در هواداری آن زلف کم از شانه مباش

که سر خود همه را در سر این سودا کرد

صائب این تازه غزل را ز تو هرکس که شنید

از سویداش به مجموعه دل انشا کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام