گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد

همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد

دیده هر که نشد باز درین عبرتگاه

روزگارش همه در خواب پریشان گذرد

خود شکن شهپر توفیق مهیا دارد

رفرف موج، سبک از سر عمان گذرد

تاج لعل از سر منصور نهندش بر سر

چون سر دار، سر هر که ز سامان گذرد

گذرد تشنه دیدار تو از روضه خلد

همچو ماتم زده کز طرف گلستان گذرد

رود از کار دو دستش ز عنانداری دل

هر که را از نظر آن سرو خرامان گذرد

قطع پیوند به دلهای دو نیم آسان است

که سبک از سر خود پسته خندان گذرد

دل دشمن به تهیدستی ما می سوزد

برق چون ابر ازین مزرعه گریان گذرد

رفت در بیخبری عهد جوانی افسوس

تا بجا مانده هستی به چه عنوان گذرد

تا به کی صائب از آن جان جهان باشم دور؟

مرگ بهتر ز حیاتی که به هجران گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام