گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد

موج آشفتگی از دامن سنبل گذرد

که گذشته ازین باغ، که تا دامن حشر

عرق شرم ورق بر ورق گل گذرد

دامنش در گرو خار ندامت ماند

شوخ چشمی که ز عاشق به تغافل گذرد

دامن حسن غیور تو ازان پاکترست

که تمنای تو در خاطر بلبل گذرد

ننهم پای ارادت به حریمی که در او

حرف طول امل و عرض تجمل گذرد

گریه حسرت ما از سر افلاک گذشت

سیل پرزور چو افتد ز سر پل گذرد

کشتی عقل، خراباتی این گرداب است

زهره کیست دلیر از قدح مل گذرد؟

بس که در هر گذری راهزنی پنهان است

رشته از کوچه گوهر به تأمل گذرد

اگر از عمر گرانمایه بیابد مهلت

صائب آن نیست ز کشمیر و ز کابل گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ماهرخ نوشته:

من از استادم اینطور شنیدم و فکر کنم درست تر باشه:
بس که در هر گذری راهزنی پنهان است
رشته از کوچه ی سوزن به تامل گذرد

شمس الحق نوشته:

ماهرخ عزیز به استاد محترمتان بفرمایید مقصود شاعر از کوچه گوهر سوراخیست که در میان مروارید تعبیه میکنند و رشته را از آن سوراخ می گذرانند ، شما که خود بانویی زیبا هستید قطعاً گردنبند مروارید دارید و یا بزودی خواهید داشت . سوزن بجای گوهر نهادن بی ذوقیست دخترم .

کانال رسمی گنجور در تلگرام