گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد

چه خیال است که مخمور ز ساغر گذرد؟

زاهد خشک ز سرچشمه زمزم نگذشت

مست چون از می چون خون کبوتر گذرد؟

چرخ پر کوکبه سد ره عاشق نشود

این سپندی است که چون برق ز مجمر گذرد

عبث آیینه زره پوش ز جوهر شده است

تیر مژگان تو از سد سکندر گذرد

نافه را کاکل مشکین تو در هم پیچید

تا چه از نکهت زلف تو به عنبر گذرد

خضر دست هوسی می کند از دور بلند

صائب آن نیست ز سرچشمه ساغر گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام