گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد

هر حبابی ز محیط تو جهانی دارد

هیچ قفلی به کلید دگری وا نشود

هر زبان گوشی و هر گوش زبانی دارد

خبر دوری راه از دگران می شنود

هر که چون بیخبری تخت روانی دارد

جگر ماست ولی نعمت هر جا داغی است

لاله از سفره ما سوخته نانی دارد

می تواند کسی از خار مغیلان گل چید

که ز هر آبله چشم نگرانی دارد

چشم بر روی مه عید گشاید هر شام

هر که از خوان قناعت لب نانی دارد

رخنه ملک محال است نگیرند شهان

می رسد رزق به هرکس که دهانی دارد

چرخ دل زنده ز همصحبتی خورشیدست

پیر هرگز نشود هرکه جوانی دارد

صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است

کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام