گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟

بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد

این همان عشق غیورست که صد یوسف را

از فراموشی جاوید به زندان دارد

خط به رویش چه سخنهای پریشان که نگفت

نه همین پاس دل مور سلیمان دارد

رنگ بر روی سهیل از عرق شرم نماند

این چه رنگ است که آن سیب ز نخدان دارد

نافه از چین نفس سوخته ای آورده است

سر پیوند به آن زلف پریشان دارد

صفحه خاک کجا و رقم عیش کجا؟

این سفال از نفس سوخته ریحان دارد

مرده خواب غرورند حریفان صائب

کیست تا گوش به این مرغ خوش الحان دارد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام