گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سخنی کز دل بیتاب بود پردارد

نامه شوق چه حاجت به کبوتر دارد؟

پوست بر پیکر من قلعه آهن شده است

رگ ز خشکی به تنم جلوه نشتر دارد

خبر از گوهر اسرار ندارد غواص

این محیط از نفس سوخته عنبر دارد

خانه از بحر جدا ساخت به یک قطره آب

دل پر آبله ای بحر ز گوهر دارد

تخم چون سوخت، پریشان نکند دهقانش

دل سودازده جمعیت دیگر دارد

گوش تا گوش زمین پر ز گرانباران است

هیچ کس نیست که باری ز دلی دارد

از خط افسرده نشد گرمی هنگامه حسن

جوش دریا چه غم از خامی عنبر دارد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام