گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرهم زخم مرا شور محبت دارد

پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد

نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح

این گشایش که دم تیغ شهادت دارد

خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد

ور نه دیوانه چه پروای ملامت دارد؟

بوسه ای از دهن تیغ شهادت نربود

خضر از زندگی خویش چه لذت دارد؟

نکند چون به دل جمع سیه نامه خویش؟

هر که یک قطره گمان اشک ندامت دارد

همه کس از دل و جان امت خاموشانند

خامشی مرتبه مهر نبوت دارد

عذر از بهر تنک مایه شرم است و حیا

فارغ از عذر بود هر که خجالت دارد

سر نیاورد برون هیچ کس از وادی عشق

دانه سوزست زمینی که ملاحت دارد

گنه از بس که عزیزست به دیوان کرم

عاصی از جرم خود امید شفاعت دارد

جلوه گاه دل عاشق ز فلک بیرون است

در صف پیش بود هر که شجاعت دارد

کمترین پایه اش از دست سلیمان باشد

مور هرچند به چشم تو حقارت دارد

نیست در پله دیوار قناعت صائب

سایه بال هما گرچه سعادت دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام