گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد

زیر بال و پر خود بیضه عنقا دارد

غافل از حق نشود روح به ویرانه جسم

سیل هر جا که بود روی به دریا دارد

خویش را تا نگذارد ننشیند از پا

هرکه چون شمع سر عالم بالا دارد

دم جان بخش اثر در دل آهن نکند

چشم سوزن چه تمتع ز مسیحا دارد؟

از علم لشکریان را نتوان غافل کرد

دو جهان چشم بر آن قامت رعنا دارد

کار چون در گره افتد به دعا دست برآر

شانه در عقده گشایی ید طولی دارد

نیست خالی سر مویی به تن از جان لطیف

هر که را جا نبود، در همه جا جا دارد

دل محال است که ساکن شود از لرزیدن

شانه تا راه در آن زلف چلیپا دارد

گر چه یعقوب مرا پای طلب کوتاه است

بوی پیراهن یوسف ید طولی دارد

تو ز طفلی است که در خانه نداری آرام

ور نه هنگامه عالم چه تماشا دارد؟

لازم برق بود ریزش باران صائب

گریه بسیار ز پی خنده بیجا دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام