گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دولت حسن ز خط زیر و زبر می گردد

این ورق از نفس سوخته بر می گردد

چشم خورشید که در خیره نگاهی مثل است

در گلستان تو پوشیده نظر می گردد

ماه شبگرد من از خانه چو آید بیرون

ماه از هاله نهان زیر سپر می گردد

بر نظر منت پیراهن یوسف دارد

هر نگاهی که ز رخسار تو بر می گردد

در نگیرد سخن عشق به ارباب هوس

آتش افسرده ازین هیزم تر می گردد

در ته سنگ ملامت دل سودایی ما

کبک مستی است که در کوه و کمر می گردد

بیقراری است مرا باعث آرامش دل

لنگر کشتی من موج خطر می گردد

شوق چون قافله سالار شود رهرو را

پای خوابیده پر و بال دگر می گردد

سخن از غور سخن سنج گرامی گردد

قطره در حوصله بحر گهر می گردد

خجلت بی ثمری قد مرا کرده دو تا

شاخ هر چند خم از جوش ثمر می گردد

گوهر از خجلت اظهار طمع آب شود

آبرو جمع چو گردید گهر می گردد

در شکرزار قناعت نبود تلخی عیش

خاک در حوصله مور شکر می گردد

منه انگشت به گفتار بزرگان صائب

تیر بر چرخ مینداز که بر می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام