گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکه تسلیم به فرمان قضا می گردد

بر سرش ابر بلا بال هما می گردد

چه ضرورست کشیدن ز مسیحا منت؟

کامرانی چو کند درد، دوا می گردد

بی ریاضت نتوان شهره آفاق شدن

مه چو لاغر شود انگشت نما می گردد

واصلان گوش ندارند به افسانه عقل

راه گم کرده پی بانگ درا می گردد

در تمنای تو ای قافله سالار بهار

گل جدا، رنگ جدا، بوی جدا می گردد

صائب از منت صیقل جگرم گشت کباب

ای خوش آن آینه کز خود به صفا می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام