گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد

این ترازوی سبکروح به یک مو گردد

بی سخن می برد از هوش نظربازان را

آه ازان روز که آن چشم سخنگو گردد

سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشد

هر کجا جلوه گر آن قامت دلجو گردد

خاطر جمع بود در گره دلتنگی

گل نشکفته محال است که بی بو گردد

راز پنهان فلک ابجد طفلانه اوست

هرکه را جام جم از کاسه زانو گردد

پله عشرتش از قاف گرانسنگ ترست

در دل هرکه خدنگ تو ترازو گردد

دامن افشان ز ریاضی که تو بیرون آیی

سرو انگشت ندامت به لب جو گردد

هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل

می توان چید گل از یار چو بدخو گردد

هرکه شد واله و دیوانه لیلی نگهان

در نظر موج سرابش رم آهو گردد

سر مویی به دل خلق گرانی مپسند

که ترازوی مکافات به یک مو گردد

ماند در صفحه رخسار تو صائب حیران

طوطی از آینه هرچند سخنگو گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام