گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۷۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد

چشم نظارگیان کاسه پر خون گردد

حسن را آینه صاف بود روشنگر

چه عجب لیلی اگر واله مجنون گردد؟

کرد از بوسه مرا آن لب نوخط معمور

روزی از پاس نمک داشتن افزون گردد

هرکه دیوانه شد، از پند نگردد عاقل

خون چو شد مشک، محال است دگر خون گردد

خط لب لعل ترا توبه ز خونخواری داد

دل عاشق به چه امید دگر خون گردد؟

نیست از گرد گنه رحمت یزدان را باک

بحر از سیل محال است دگرگون گردد

فیض حق در دل آلوده نگردد نازل

خم چو بی باده شود جای فلاطون گردد

نرسد دام تهی چشم به گرد عنقا

چون کسی باخبر از عالم بیچون گردد؟

چاره غفلت سرشار بود بیداری

کاین سپه زود پریشان ز شبیخون گردد

غوطه در خون زده از حسرت شیرین، چه عجب

دوش فرهاد اگر مسند گلگون گردد

گر چنین خواجه به سیم و زر خود تکیه کند

زود همصحبت و همخانه قارون گردد

حسن صائب ز هوادار کند نشو و نما

سرو در زیر پر فاخته موزون گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام