گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکجا پرتو جانانه ما می افتد

برق در خرمن پروانه ما می افتد

از تن غرقه به خون کان بدخشان شده ایم

سنگ اطفال به دیوانه ما می افتد

می توان زود دل از خانه ویران برداشت

قدم سیل به ویرانه ما می افتد

این چه آهوست کز اندیشه صیادی او

رعشه بر پنجه شیرانه ما می افتد

از دبستان ره کاشانه خود هر طفلی

می گذارد، پی دیوانه ما می افتد

می کند کار نمک با جگر زخمی ما

ماهتابی که به غمخانه ما می افتد

خاکبازی همه را برده چو طفلان از راه

که به فکر دل ویرانه ما می افتد؟

نیست ممکن که به خرمن نرساند خود را

در دل سنگ اگر دانه ما می افتد

در دیاری که بود کعبه برابر با خاک

که به تعمیر صنمخانه ما می افتد؟

می پرد روزنه را دیده امید امروز

تا که را راه به کاشانه ما می افتد

نیست ممکن که قیامت به خود آید صائب

هرکه را راه به میخانه ما می افتد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام