گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد

گره ناز بر آن بند قبا می افتد

در حریمی که گل و شمع گریبان چاکند

که به فکر دل صد پاره ما می افتد؟

چشم مخمور تو بیماری نازی دارد

که ز نشکستن پرهیز به جا می افتد

در ته خاک همان گردش خود را دارد

آسیایی که در او آب بقا می افتد

پرتو حسن تو خورشید جهان آرایی است

که بغیر از دل صائب همه جا می افتد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام