گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد

دو جهان یکقلم از طاق دل او افتاد

تا قیامت نتواند به ته پا نگریست

چشم هرکس که بر آن قامت دلجو افتاد

پیش صاحب نظران نقطه بسم الله است

خال مشکین که بر آن گوشه ابرو افتاد

چون تو از ناز به دنبال نبینی هرگز

به چه امید به دنبال تو گیسو افتاد؟

تیره بختی نکند خوش سخنان را خاموش

چه کند سرمه به چشمی که سخنگو افتاد؟

نیست چندان خطری شیشه به سنگ آمده را

جای رحم است بر آن کز نظر او افتاد

نیست ممکن به حقیقت نکشد عشق مجاز

واصل بحر شود هر که درین جو افتاد

آه کز خیرگی دیده بی پرده من

دیدن یار به آیینه زانو افتاد

یکی از گوشه نشینان جهان شد صائب

هرکه را چشم به کنج دهن او افتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام