گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در آن زلف سیه دلهای خونین می شود پیدا

درین سنبلستان آهوی مشکین می شود پیدا

به دامن می رسد چاک گریبان گلعذاران را

به هر محفل که آن دست نگارین می شود پیدا

به هر صورت که باشد عشق دل را می دهد تسکین

که بهر کوهکن از سنگ شیرین می شود پیدا

سیه روزی ندارد عشق او چون من که مجنون را

ز چشم شیر، شمع از بهر بالین می شود پیدا

به نومیدی مده از دست خود دامان شب ها را

که از خاک سیه گلهای رنگین می شود پیدا

گرانی های غفلت لازم افتاده است دولت را

که در جوش بهاران خواب سنگین می شود پیدا

سبکروحانه سر کن گر سبکباری طمع داری

که در دل کوه غم از کوه تمکین می شود پیدا

ز حرف عشق، صائب می روند افسردگان از جا

اگر در مرده ها جنبش ز تلقین می شود پیدا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام