گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زسوز عشق داغی بر دل افگار می باید

چراغی بر سر بالین این بیمار می باید

زلعل آبدار او تمنایی که من دارم

مرا در دست صد انگشتر زنهار می باید

پریشان دارد از صد رهگذر تسبیح، احوالم

مرا شیرازه ای از رشته زنار می باید

به زهر چشم تنها پاس نتوان داشت خوبی را

گل بی خار را شبنم دل بیدار می باید

زلیخا دامن امید را بیهوده نگشاید

عبیر پیرهن را چشم چون دستار می باید

زچشم مست دارد عذرخواهی گر ننوشد می

همین سابقی میان میکشان هشیار می باید

چه سود از کارفرمایان ظاهر بی دماغان را؟

که در دل کارفرمایی زذوق کار می باید

متاع یوسفی حیف است باشد فرش در زندان

تکلف برطرف، دیوانه در بازار می باید

به از اشک ندامت نیست صائب هیچ تسبیحی

ترا گر سبحه ای از بهر استغفار می باید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام