گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید

که چشم باغبان آنجا زخود پوشیده می آید

دل از گستاخی من جمع کن کز شرم رسوایی

نگاه از چشم من بیرون چو مو از دیده می آید

چرا آزاده در وحشت سرایی لنگر اندازد

که سرو از خاک بیرون ساق بر مالیده می آید

کنار بحر کشتی را کمینگاه خطر باشد

از ان دایم نفس از دل به لب لرزیده می آید

عزیز مصر غربت باد دستی می تواند شد

که چون یوسف ز کنعان پیرهن بخشیده می آید

مگر در آتش افکنده است مکتوب مرا جانان؟

که مرغ نامه بر چون موی آتش دیده می آید

نه آسان است بیرون آمدن از وادی غفلت

که خون از چشم رهرو زین ره خوابیده می آید

به مویی می توان صد کوه را برداشتن صائب

زدل تا بر زبان یک نکته سنجیده می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام