گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود

مبر در پیش هر بی آبرو زنهار آب خود

کف آبی به دست خویش تا ممکن بود خوردن

غبارآلوده منت مکن از کوزه آب خود

اگر داری به زیر خاک چشم خواب آسایش

هم اینجا پاک کن با مردم عالم حساب خود

مشو فارغ زپیچ و تاب تا آسان شود کارت

که جوهر رخنه در فولاد کرد از پیچ و تاب خود

نمی پیچد به دست و پا ره خوابیده چون مارش

به منزل افکند از دوربینی هر که خواب خود

دل نورانی خود را مصفا از علایق کن

نهان در ابر خواهی داشت تا کی آفتاب خود؟

نگردد سبز از خجلت میان مردمان صائب

دریغ از همرهان چون خضر هر کس داشت آب خود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام