گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند

فروغ لاله من آب را در جو بسوزاند

دل آن طالع کجا دارد کز آن رخسار گل چیند؟

مگر دلهای شب داغی به یاد او بسوزاند

میسر نیست از دنیا گذشتن هر سبکرو را

که این صحرا نفس در سینه آهو بسوزاند

به تیغ خویش رحمی کن نداری رحم اگر برمن

که جوهر را زگرمی خون من چون مو بسوزاند

به داغ ناامیدی خرمن خورشید می سوزد

کجا مشت خس و خار مرا آن رو بسوزاند؟

نگردد آب از سنگین دلی در حلقه چشمش

دو عالم را اگر برق نگاه او بسوزاند

پس از مردن به خاک من گل افشاندن به آن ماند

که با صندل عزیز خویش را هندو بسوزاند

زدود عنبرینش بوی ریحان بهشت آید

سپندی را که صائب آتش آن رو بسوزاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام