گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد

که گوش امن در دریای بی لنگر نمی باشد

تو از کوتاه بینی ها اجل را دور می دانی

وگرنه غایبی از مرگ حاضرتر نمی باشد

ندارد شکوه ای از تیره بختیها دل روشن

که اخگر را لباسی به زخاکستر نمی باشد

زعرض حال خاموشم که زخم اهل غیرت را

بغیر از لب گزیدن بخیه دیگر نمی باشد

دل آزاده زود از قید هستی می جهد بیرون

سپند شوخ یک دم بیش در مجمر نمی باشد

ز اشک و آه مگسل گر دل خود جمع می خواهی

که این اوراق را شیرازه دیگر نمی باشد

زوصل نوخطان بردار صائب کام دل اینجا

که در فردوس این ریحان جان پرور نمی باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام