گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد

که اول منزل یوسف درین ره چاه می باشد

سبکسیری که دارد آگهی از دوری منزل

اگرچه پای در دامن کشد در راه می باشد

زخود بینی خطر کمتر بود ناقص بصیرت را

که در وقت تمامیها کلف با ماه می باشد

نداد از عشقبازی تو به طوف کعبه مجنون را

که مسجد بهر طفل شوخ بازیگاه می باشد

برون آیند آخر رو سیاهان بر ولی نعمت

کسوف آفتاب بی زوال از ماه می باشد

شب زلفی که صد روز قیامت در بغل دارد

به چشم بخت خواب آلود من کوتاه می باشد

بجز عاشق به هر آلوده دامانی که می بندد

جناغ آن فرامشکار، خاطرخواه می باشد

ندارد ظاهر اسلام سودی زرق کیشان را

اگرچه راهزن بر ره بود گمراه می باشد

مرا غافل مدان از خویش در مستی و هشیاری

که عاشق با کمال بیخودی آگاه می باشد

به زلفش چون رسم گفتم دلم آسوده خواهد شد

ندانستم که منزل دورتر از راه می باشد

دل تاریک، صائب فارغ است از کلفت دوران

خطر آیینه بی زنگ را از آه می باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام