گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد

زصد گوهر درین دریا یکی شهوار می باشد

زغیرت پیر کنعان چشم بندی می کند، ورنه

متاع یوسفی در هر سر بازار می باشد

مدار از خال پیش از خط مشکین چشم دلجویی

که در دوران خط این نقطه خوش پرگار می باشد

نگاه دوربین در خانه از گلزار گل چیند

مرا دیوار و در کی مانع دیدار می باشد؟

مکن ناز خنک در کار ما ای شمع کافوری

که ما را شمع بالین دیده بیدار می باشد

زسر نگذشته چون منصور نتوان حرف حق گفتن

که حرف راست را منبر زچوب دار می باشد

زخصم بردبار اندیشه بیش از تندخو دارم

گران زخم است هر تیغی که لنگردار می باشد

شود از خواب غفلت عمر کوته بی بصیرت را

که سیلاب از گرانسنگی سبکرفتار می باشد

نگنجد مو میان کفر و دین در عالم مشرب

که آنجا رشته تسبیح از زنار می باشد

دل آگه مجو از ساکنان خانقه صائب

که در کوی خرابات است اگر هشیار می باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام