گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد

هلال جام هر جا هست سی شب عید می باشد

نباشد دولت ناخوانده را نسبت به دولتها

نشاط افزون دهد صحبت چو بی تمهید می باشد

زنور حق بود هر کس زهستی بهره ای دارد

ظهور ذره ناچیز از خورشید می باشد

نمی اندیشد از زخم زبان هر کس که مجنون شد

بهار خشک مغزان سایه های بید می باشد

به عبرت بین جهان را تا کند قطع امید از تو

که دیدنهای رسمی را زپی وادید می باشد

بود از گردش پرگار دور عیش مرکز را

گشاد اهل دل در حلقه توحید می باشد

به روی تازه صائب صلح کن از میوه های تر

که سرو از دست خالی تازه رو جاوید می باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام