گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد

درین میدان سپر انداختن مردانگی باشد

زعجز من دلیر آن کس که می گردد نمی داند

که پشت دست من سرپنجه مردانگی باشد

زیوسف من به بوی پیرهن قانع نمی گردم

که دامان وسایل پرده بیگانگی باشد

به تشریف سجود آستان از دور خرسندم

کیم من تا مرا اندیشه همخانگی باشد؟

به دست دختر رز اختیار خویش را دادن

در آیینه خردمندان نه از مردانگی باشد

زچندین قطره باران یکی گوهر شود صائب

زصدعاقل یکی شایسته دیوانگی باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام