گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد

الف در سینه گندم زشوق آسیا باشد

چه حاجت دیده بیدار را با رهنما باشد؟

شرر را اولین پرواز معراج فنا باشد

به آهی می توان افلاک را زیر و زبر کردن

در آن کشور که چاک سینه محراب دغا باشد

چسان آید برون از زیر دیوار گرانجانی؟

تن زاری که در ششدر زنقش بوریا باشد

به اندک روی گرمی پشت بر گل می کند شبنم

چرا در آشنایی اینقدر کس بیوفا باشد؟

زبیم آسیا افتاد در دل چاک گندم را

دل ما چون درست از گردش چرخ دعا باشد؟

صفیر جانگدازش سنگ را در ناله می آرد

گرفتاری که معشوقش چو گل در دست و پا باشد

مقوس کرد بار روزی ما آسمانها را

دل آگاه در اندیشه روزی چرا باشد؟

قدم بر جسم خاکی نه، سرافرازی تماشاکن

به این تل چون برآیی آسمان در زیر پا باشد

به دام زاهدان افتادم از همواری ظاهر

ندانستم نیام تیغ این قوم از عصا باشد

به همت هر که بتوان گشودن کار عالم را

گذارد دست اگر بر روی یکدیگر روا باشد

توانی سبز شد در حلقه آزادگان صائب

ترا چون سرو اگر در چار موسم یک قبا باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام