گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد

چو داغ لاله دود از روزن ما برنمی خیزد

که با ما می تواند دعوی افتادگی کردن؟

که از افتادگی مو بر تن ما برنمی خیزد

نسازد دستبرد ابر هرگز خشک دریا را

به افشردن تری از دامن ما برنمی خیزد

نشد از شرم عصیان آب گردد این دل سنگین

به آتش بستگی از آهن ما برنمی خیزد

زما نتوان شنیدن شکوه ای از سینه صافیها

غباری از زمین روشن ما برنمی خیزد

زگوهر دور نتوان ساختن گرد یتیمی را

به افشاندن غبار از دامن ما بر نمی خیزد

نفس از سینه مجروح ما بیرون نمی آید

زدلچسبی نسیم از گلشن ما برنمی خیزد

مجو آه از دل خرسند، ما آیینه طبعان را

که دود از خانه بی روزن ما برنمی خیزد

به هم چون خوشه پیوسته است صائب دانه دلها

که می سوزد که دود از خرمن ما برنمی خیزد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام