گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد

به آب خود چراغ گوهر شب تاب می سوزد

زتاب عارض او چون نسوزد آب در چشمم؟

که از نظاره اش در چشم گوهر آب می سوزد

هوای خانه می ریزد زیکدیگر حبابم را

نفس بیهوده در ویرانیم سیلاب می سوزد

چرا آرام یک جا در بدن پیکان نمی گیرد؟

اگر نه ظلم در چشم ستمگر خواب می سوزد

پشیمانی ندارد صرف کردن عمر در طاعت

که دل زنده است هر شمعی که در محراب می سوزد

نمی سازد سبک درد گران را پرسش رسمی

مرا بیش از تغافل گرمی احباب می سوزد

زقرب شمع اگر آتش فتد در جان پروانه

دل پر رخنه عاشق زچندین باب می سوزد

شود از خوابگاه نرم افزون پرده غفلت

مرا افزون زسرما بستر سنجاب می سوزد

زبان در کام کش در حلقه روشندلان صائب

که بی نورست هر شمعی که در مهتاب می سوزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام