گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد

دل چون موم را سنگین تر از فولاد می سازد

به صد امید دل دادم به دست او، ندانستم

که مصحف راز شوخی طفل کاغذ باد می سازد

به آب زندگی شوید غبار از خویش، تردستی

که دیوار یتیمی را چو خضرآباد می سازد

مشو ای دشمن جانها زحال کشتگان غافل

که گل از خنده روح بلبلان را شاد می سازد

نگردد مرغ زیرک از کمینگاه بلاغافل

به خواب از خود مرا غافل کجا صیاد می سازد؟

شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی

ترا چون گل خموشی و مرا فریاد می سازد

پس از کشتن مرا بردار از خاک ای سبک جولان

که گرد دامن این ویرانه را آباد می سازد

نباشد چون بخیل از بخل خود بیش از کرم ممنون؟

که در هر رد سایل بنده ای آزاد می سازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام