گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد

زگرداب خطر خود را به مهد راحت اندازد

کسی را می رسد لاف کرم چون چشمه حیوان

که نقد جان به دامن خضر را در ظلمت اندازد

خطرها باشد از آه ضعیفان سربلندان را

که مویی کاسه فغفور را از قیمت اندازد

گلوی خویش می مالد به تیغ از کوته اندیشی

سپر هر کس که پیش دشمن کم فرصت اندازد

ندارم از غریبی شکوه ای از سازگاریها

مگر یاد وطن گاهی مرا در غربت اندازد

سبک مغزی که از دنیا تن آسانی طمع دارد

به راه سیل بستر بهر خواب راحت اندازد

به تحریک صبا از جا غبارش برنمی خیزد

به خاک تیره هر کس را که خواب غفلت اندازد

از ان از گوشه عزلت نمی آیم برون صائب

که ترسم سایه بر فرقم همای دولت اندازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام