گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی دارد

که تیر راست کیشان تا هدف منزل نمی دارد

نیند آزادگان غافل ز احوال گرانباران

ثمر سرو و صنوبر غیربار دل نمی دارد

بخیل ترشرو ز ابرام محتاجان بود فارغ

که در چون بسته باشد از برون، سایل نمی دارد

مدار از چرخ امید گشاد دل که این دهقان

به خرمن دانه ای جز عقده مشکل نمی دارد

ترا گر هست در ره منزلی خواب فراغت کن

که چون ریگ روان، سرگشتگی منزل نمی دارد

نظر بر حق بود از خلق عارف را، که پروانه

نظر گاهی بغیر از شمع در محفل نمی دارد

غرض دلجویی بیرحمی قاتل بود، ورنه

زخاک و خون تپیدن لذتی بسمل نمی دارد

به تیغ از دامنش کوتاه اگر شد دست من، شادم

که خون بیگناهان دست از قاتل نمی دارد

ندارد قدر و قیمت در نظرها رشته بی گوهر

پریشان می شود زلفی که پاس دل نمی دارد

مرا افتاده صائب کار با خورشید رخساری

که تا دل را نسازد آب، دست از دل نمی دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام