گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد

همیشه مستی دنباله داری در نظر دارد

تو ای خضر از زلال زندگی بردار کام خود

که این لب تشنه لعل آبداری در نظر دارد

مشو در پرده شرم از فریب چشم او غافل

که شهباز از نظر بستن شکاری در نظر دارد

زخال عیب از ان ساده است روی گل درین گلشن

که از هر شبنمی آیینه داری در نظر دارد

زحرف توتیا و سرمه گردد آب در چشمش

کسی کز رهگذار او غباری در نظر دارد

نمی لرزد به نقد جان شیرین دل چو فرهادش

کسی کز کارفرما مزد کاری در نظر دارد

درین میدان جانبازان نماند بر زمین گردی

که دایم جلوه گلگون سواری در نظر دارد

به قصد سینه درای نفس را راست می سازد

زدریا موجه ما گر کناری در نظر دارد

ندارم هیچ جا آرام از ان سرو سبک جولان

خوشا قمری که سرو پایداری در نظر دارد

غبار پیکرش چون گردباد از پای ننشیند

سبک مغزی که اوج اعتباری در نظر دارد

مرا در چار موسم هست گل پیش نظر صائب

اگر ده روز بلبل گلعذاری در نظر دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام