گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟

که زیرک نیست هر مرغی که چشم از دام بردارد

زخون بیگناهان است دامنگیرتر رنگش

نظر عاشق چسان زان چهره گلفام بردارد؟

زشکر خنده زهر چشم خوبان کم نمی گردد

که ممکن نیست شکر تلخی از بادام بردارد

به حرف تلخ او امیدها دارم، ولی ترسم

که آن لبهای شیرین تلخی از دشنام بردارد

کند پهلو تهی از گل زناز و سرکشی خارش

درین صحرا به امید چه عاشق گام بردارد؟

نگردد عالم روشن به چشمش تیره هر ساعت

گر از باریک بینی دل عقیق از نام بردارد

مشو غافل زپاس وقت هنگام سخن گفتن

که دست از سر به بانگی مرغ بی هنگام بردارد

شکیب از میوه نارس نباشد طفل طبعان را

به دشواری هوس دل ز آرزوی خام بردارد

سرودی از جهان بیخودی آغاز کن مطرب

که از خاطر مرا اندیشه انجام بردارد

به حرف و صوت نتوان داد تسکین بیقراران را

کجا از دل مرا غم نامه و پیغام بردارد؟

به مزد خامشی پرزر شود چون غنچه دامانش

اگر دل سایل بی شرم از ابرام بردارد

زتاج زر سبکسر نخوتی دارد، نمی داند

که باد این کوزه را زود از کنار بام بردارد

دل بیتاب هم زان چشم می پوشد نظر صائب

اگر مخمور دست رعشه دار از جام بردارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام