گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد

که با دست تهی صد بینوا را زیر پا دارد

به کیش مردم بیدار دل کفرست نومیدی

چراغ اینجا امید بازگشتن از شرر دارد

از ان جوش نشاط از سینه خم کم نمی گردد

که از معموره آفاق خشتی زیر سر دارد

به دامانش نیاویزم، به دامان که آویزم؟

همین صبح است در عالم که آهی در جگر دارد

اگر از سینه مور ضعیفی پرده برداری

هزاران کوه غم بر دل از ان موی کمر دارد

صدف از تنگدستی شکوه ها دارد گره در دل

نمی داند که دریا چشم بر آب گهر دارد

گهی بر دل شبیخون می زند گاهی بر ایمانم

همیشه کاکل او فتنه ای در زیر سر دارد

شکست از سرکشیهای نهال او پر و بالم

خوشا قمری که یار خویش را در زیر پر دارد

سواد طره موج از بیاض گردن مینا

خوشاینده است اما زلف او جای دگر دارد

تلاش عشق داری، عقل رسمی را زسروا کن

نمی سنجد گوهر در ترازویی که سر دارد

از ان پیچیده ام بر رشته جان چون گره صائب

که اندک نسبت دوری به آن موی کمر دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

در بیت دهم مصرع دوم نمی سنجند صحیح است لطفا تصحیح کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام